تبليغاتX
.:: قاصدک آواره ::.
 
   
     
 
 
   

love

گل و "می گل" بسلامت باشند
سرخوش از ذوق و کرامت باشند

رهگذر گشته ز لطفت سرشار
وز صفای سخنت برخوردار

"می گل" از "رهگذر" آزرده نشو
گل من، در چمن افسرده نشو

از خدا سالم و شادت خواهم
گردش دهر به کامت خواهم

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
 

 

جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم

پـــاي بساط  تلـه و يـز يـون بـوديـم


برنــامــه شــون سازي و آوازي بـود

امــا سازش قـــــايم باشك بــازي بود


بچّه ي صــابخونه كـــه فيلمو مي ديد

رو به بـــابــاش كرد و بــا خنده پرسيد


اون دو نفــــــرکـــه پشت اون گلدونن

شونه شونــو هِي چـــرا مي جنبونن؟

خلیل جوادی

* ادامه شعر + لینک فایل صوتی در ادامه مطلب.



 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

dr shariati 
Source Of Pic: pbm.ir

به کوشش خواهرم نرگس خانوم:

"یا حق"

 میدونید من مقاله نویس خوبی نیستم اما کتابی خوندم از شهید دکتر علی شریعتی که مطابقت شگفت انگیزی با روزگار بعداز انتخابات 88 ایران دارد خلاصه ای از ان را تقدیمتان میکنم.                                            

مذهب علیه مذهب    

دین شرک در تاریخ به دو شکل حرکت دارد:        

1-به شکل مستقیم خودش که در تاریخ ادیان میبینیم یعنی دین مهره پرستی بعد تابوپرستی و ربالنوع پرستی و

 2-شکل پنهانی دین شرک است که از همه خطرناک تراست واز همه به بشریت وبه حقیقت بیشتر اسیب رسانده است.این حرف که در قرن نوزدهم گفته شد که دین تریاک توده هاست تا توده ها به نام امید به بعداز مرگ محرومیت وبدبختیشان رادر این دنیا تحمل کنند.

* ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

عشق

         برق نگاهت مرا تا دل خورشید برد

                                       ناگه از آن گوی سرخ

                                                    شاد و خرامان و مست

         دیدمت انگار باز،           

                                       زان نگهت زین دفعه

                                                    جست برون آتشی

         شعله ای از جنس زن،

                              برد مرا تا زمین.

                                                     م.ا

      -----------------------------------------------------------------

*پی نوشت:
۱. توی پارک در انتظار دوستم نشسته بودم، داشتم توی ذهنم شعری رو زمزمه می کردم که مصرع اولش شبیه همین بود، بعد ادامش اومد تو ذهنم.
۲. اولین تجربه ام بود، تو کامنتا مسخره نکنید!

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
 

 

Alison Weir
Innocent TraitorInnocent Traitor
Pic Source: alisonweir.org.uk

اگر گناهان من مستحق مجازات است، لااقل جهل و جوانی ام ارزش بخشودگی را داشت. خداوند و نسل های آینده لطف بیشتری به من نشان خواهند داد.
نوشته لیدی جین گری، در برج لندن، فوریه ۱۵۵۴

داستان حیرت انگیز و اندوه بار زندگی لیدی جین گری در طی یکی از دوره های حساس و
سرنوشت ساز تاریخ انگلستان اتفاق می افتد. او به عنوان نوه خواهر هنری هشتم و دختر
عمه ادوارد چهارم، مری اول و الیزابت اول، در می یابد که هرگز نمی تواند سرنوشتش را
تغییر دهد.

صداقت، هوش و شخصیت قوی او خواننده را از میان مسیر پر پیچ و خم سیاست
های دوران قدرت تئودور می گذراند و تا سلطنت نه روزه ی او و فرجام غم انگیز و  تأثیر گذار
آن به دنبال خود می کشاند.

 * مشخصات: مترجم: طاهره صدیقیان، منتشر شده توسط: کتابسرای تندیس، چاپ اول: ۱۳۸۸، تعداد صفحات: ۶۰۴، قیمت: ۹۰۰۰ تومان

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

سلام. بعد مدتها که به دلیل سد کنکور از زندگی ساقط شده بودم (البته به همراه امید!) بالاخره

برگشتم. اول از همه به خاطره این غیبت طولانی از عزیزان پوزش می طلبم. دوم اینکه به یمن عضو

شدن دوست عزیز دیگری به اسم سام موضوع ورزش هم به موضوعات قبلی اضافه شد. سوم اینکه از

همه دوستان که علاقه مند به کار در این وبلاگ هستند دعوت به عمل می آورم که به گروه این وبلاگ

بپیوندید. و در پایان از شما عزیزان می خواهم تا با نظرات راه گشای خود راهنمای ما باشید.

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

با سلام. اول از همه به خاطر غیبت چند ماهه از عزیزان عذرخواهی می کنم. دوم اینکه از امروز به موضوعات وبلاگ "متن ترانه ها و تصنیف های قدیمی" اضافه می شود. این بخش که امروز اولین پستشو گذاشتم شامل متن اجراهای خوانندگان قدیمی ایران زمین است. در صورت امکان فایل صوتی یا تصویری و تصاویر مربوط به شاعر یا خواننده یا آهنگساز مورد نظر را می گذارم.

                                                            بردی از یادم

              بردی از یادم                            دادی بر بادم                             با یادت شادم    
              دل به تو دادم                          در دام افتادم                             از غم آزادم

                     دل به تو دادم، فتادم به بند                         ای گل بر اشکِ، خونینم مخند
                     سوزم از سوزِ، نگاهت هنوز                        چشم من باشد به راهت هنوز

           چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان             بشنیدم و هرگز، خبری نشد از آن

           کی آیی به برم؟   ای شمع سحرم،   در بزمم نفسی،   بنشین تاج سرم   تا از جان گذرم

                     پا به سرم نِه، جان به تنم دِه                       چون به سرآمد، عمر بی ثمرم

          نشسته بر دل غبار غم         زان که من، در دیار غم         گشته ام غمگسار غم
          امید اهل وفا تویی               رفته راه خطا تویی               آفتِ جان ما تویی

                     دل به تو دادم، فتادم به بند                        ای گل بر اشکِ، خونینم مخند 
                     سوزم از سوزِ، نگاهت هنوز                       چشم من باشد به راهت هنوز

  شاعر: پرویز خطیبی _ خواننده: همخوانی ویگن و دلکش، هایده، عقیلی، سرشار، افتخاری _ آهنگ:   دلکش و زر آبادی و خطیبی

 Download link - Vigen & Delkash

DelkashVigen

 منبع تصاویر: saeedshirin1383.persianblog iran-goftogoo.com

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

مشت بر پوست

 

موشو نام پسری است که در خانواده ای فقیر زندگی می کند که پدر خانواده هنر دیگری جز تنبک زدن ندارد. از این رو هر روز پسرش را روی دوشش گذاشته و در بازار با تنبکش می زند و می خواند. پدر بعد مدتی می میرد و موشو هم در ابتدا راه او را ادامه می دهد ولی مردم او را از کار بی کار می کنند! موشو و مادرش (که خود در قبرستان آب پاشی می کند) به دنبال کار برای موشو می گردند. ولی هر دفعه به مشکلی بر می خورند؛ مشکلاتی که مثلا خرافه پرستی مردم را نشان می دهد یا مشکلات هنرمندان در گذشته .....

 

*مشخصات کتاب در ادامه.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

مولانا ...

 

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی شود

 

خمر و خمار من توئی باغ و بهار من توئی
خواب و قرار من توئی بی تو بسر نمی شود

 

جان ز تو نوش می کند دل ز تو جوش می کند
عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

 

جاه و جلال من توئی ملکت و مال من توئی
آب زلال من توئی بی تو بسر نمی شود

 

بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود

 

دل بنهد بر کنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می کنی بی تو بسر نمی شود

 

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود

 

خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود

 

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

من و خدا

 

پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور


ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان

رعد و برق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان، نعرة توفنده اش


دکمة پیراهن او، آفتاب
برق تیغ و خنجر او، ماهتاب

هیچ کس از او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود


آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

 

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

 

نون والقلم

 

**پیشنهاد می کنم حتماً ادامشو بخونید.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

عاشورا

حسین وارث آدم - علی شریعتی
 

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه

ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را

و .........


مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می

کند .


او، وارث رنج بزرگ انسان است . تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و..........تنها وارث محمد ! و........


مردی تنها !


اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او ، نیمی از بار سنگین

رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است .


مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس ، با دست های خالی ، یک تنه به روزگار

وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است . جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که

"هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است .


در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟"


آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می

فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک

"باختن" که یک "انتخاب" است .


و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید

زیست" را آموخت .


اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد .


*بخشی از کتاب "حسین وارث آدم ، دکتر علی شریعتی" 

 

****************************************** 


 

 نمى‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بدیل حضرت زینب‏علیها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى‏گوید:

 

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه

مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش.

آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست

زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان

اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر

دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و

از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و

جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان

و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به

خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در

تاریخ مى‏ماند."


 

******************************************


 

حسین (ع) از دیدگاه مرحوم دکتر علی شریعتی (ره):

 

الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏ "شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."

 

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسین‏علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى‏شود.

 

*ادامه این متن در ادامه مطلب موجود می باشد.


 

*******************************************
 

در آخر فایل صوتی سخنرانی زیبای دکتر علی شریعتی درباره حماسه عاشورا را می توانید دانلود کنید:

دانلود سخنرانی دکتر علی شریعتی درباره ی عاشورا

 

*******************************************
 

التماس دعا


 

منابع: hamclassan.blogfa   bartarindin.blogfa  noandish.com   enrique657.persiangig  sham0.blogfa

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

بالاخره بعد مدتها فرصتی شد خدمت برسم. شرمنده، درسهای نفس گیر مجال سر زدن نمیدنالبته خوشبختانه دوستان دیگر لطف داشتند و وبلاگو تقریبا سر پا نگه داشتن. بازدیدها بالا هست ولی در عجبم که چرا نظرات کمه. خواهشا ما رو با نظراتون دلگرم کنید.
بریم سر اصل مطلب؛ امروز کلی شعر قشنگ براتون می ذارم. من خودم خیلی لذت بردم. فاضل نظری از شعرای مورد علاقه منه. پیشنهاد می کنم کتابهای شعرشم بخونید. امیدوارم از این شعرهای بینهایت زیبا لذت ببرید.

 

فاضل نظری

دير و دور                                                           

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند

مهمان آتش

راحت بخواب اي شهر! آن ديوانه مرده است
در پيله ابريشمش پروانه مرده است

در تُنگ، ديگر شور دريا غوطه‌ور نيست
آن ماهي دلتنگ، خوشبختانه مرده است

يك عمر زير پا لگد كردند او را
اكنون كه مي‌گيرند روي شانه، مرده است

گنجشكها! از شانه‌هايم برنخيزيد
روزي درختي زير اين ويرانه مرده است
ديگر نخواهد شد كسي مهمان آتش
آن شمع را خاموش كن! پروانه مرده است

source: iricap.com

*حتما به بقیه شعرها در ادامه مطلب سر بزنید.
*نظر فراموشتون نشه!

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

وداع

 

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه

 

می برم تا زتو دورش سازم
زتو، ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

 

 *لطفا نظر خودتون رو راجع به شعر های فروغ در نظرات اعلام کنید.
اگه از شعرهاش خوشتون میاد بگید بیشتر بذارم.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

گریز و درد

 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده است
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم، که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده زلب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

 

رفتم مگو، مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکبار راز ما

 

رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آسوده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوّشم که شبی بی خبر زخویش
در دامن سکوت تبلخی گریستم
نالان زکرده ها و پشیمان زگفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 


 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

 امروز طبق عادت دیرینه ایرانیها که تازه بعد از فوت عزیزی یادش می افتن می خوام بیوگرافی قیصر امین پور رو براتون بذارم.

قیصر امین پور

- قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسى پژوه متولد ،۱۳۳۸ گتوند خوزستان
- ترك تحصیل از رشته دامپزشكى دانشگاه تهران ۱۳۵۷
- ترك تحصیل از رشته علوم اجتماعى دانشگاه تهران ۱۳۶۳
- اخذ دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران با راهنمایى دكتر شفیعى كدكنى ۱۳۷۶
- تدریس در دانشگاه الزهرا ۷۰- ۱۳۶۷
- تدریس در دانشگاه تهران ۱۳۷۰ تاكنون
- دبیر شعر هفته نامه سروش ۷۱-۶۰
- سردبیر ماهنامه ادبى - هنرى سروش نوجوان ۸۳- ۶۷
- عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسى
- برخى از آثار او عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) به قول پرستو (برنده جایزه جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى) تنفس صبح، در كوچه آفتاب، منظومه روز دهم، توفان در پرانتز، بى بال پریدن، گلها همه آفتاب گردانند و...
- برنده تندیس مرغ آمین
۱۳۶۸ - برنده تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر كودك و نوجوان ۲۰ سال انقلاب)
اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانكه روزگارى براى من و همنسلانم سروده بود:
مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود
دیگر قلم زبان دلم نیست.
گفت:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست
باید براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
                                           hammihan.com


قیصر امین پور

tebyan.net

*ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا درگلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست!

rahgozarepaeez.blogfa

 

 

مرحوم قیصر امین پور

tehran-emrouz.com

 

در گذشت شاعر گرانقدر قیصر امین پور را به همه عزیزان اهل ادب تسلیت عرض می کنم.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

کافکا در ساحل، اولین کتاب رمانی است که از نویسنده نابغه ژاپنی، هاروکی موراکامی، به فارسی ترجمه می‌شود. این کتاب، سرنوشت دو شخصیت داستانی استثنایی را پی‌می‌گیرد؛ کافکا تامورا، نوجوانی که به دنبال پیشگویی شوم و ادیپ گونه‌ی پدرش، در پانزده سالگی از خانه می‌گریزد؛ و ناکاتای پیر، که کارش پیدا کردن گربه‌های گم شده است و هرگز از چنگ حادثه‌ی مرموزی که در کودکی برایش اتفاق افتاده، رها نشده است. اما ناگهان پی‌می‌برد که زندگی ساده و بی‌دردسرش زیر و رو شده است. در این دو ادیسه‌ی موازی که برای خودشان هم به اندازه‌ی خواننده اسرارآمیز است. همسفران و همراهانی پرشور به آن‌ها می‌پیوندند و ماجراهایی مسحور کننده خلق می‌کنند. گربه‌ها با آدم‌ها حرف می‌زنند، از آسمان ماهی و زالو می‌بارد، ‌مردی که به اشباح می‌ماند، دختری را معرفی می‌کند تا صبح از هگل حرف می‌زند. جنگلی که دو سرباز جنگ جهانی دوم تا به حال در آن سرگردانند و سنشان بالا نرفته، و قتل وحشیانه‌ای که نه هویت قاتلش مشخص است و نه مقتول.
این رمان موراکامی در وهله‌ای اول جستجونامه‌ای کلاسیک است،‌ اما در ضمن پژوهش جسورانه‌ای در مورد تابوهای اسطوره‌ای و معاصر است. مهم‌تر از همه، اثری بسیار سرگرم‌کننده است.

 

کافکا در ساحل


انتشارات کاروان

*مشخصات را در ادامه بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

عذرا؟ قدیسه؟ شهید؟ دیوانه؟ آتنا کیست؟

زندگی  او جدالی میان رؤیاهایش و واقعیت بود. سرنوشتش را تحقق بخشید، اما دنیا هنوز آماده‌ی پذیرفتن او نبود.

آتنا شخصیت اصلی داستان «ساحره‌ی پورتوبلو» است. یتیمی که مادر کولی‌اش او را در ترانسیلوانی سر راه گذاشت. کودکی که زن و شوهری لبنانی،‌ به فرزندی پذیرفتند و به بیروت بردند. کارمند بانک بزرگی در لندن. دلال موفق املاک در دبی. کاهنه‌ی خیابان پورتوبلو. آتنا ازدواج می‌کند، بچه‌دار می‌شود و بعد فشارهای اقتصادی و خانوادگی، منجر به جدایی او و شوهرش می‌شود. اما حالا که خودش مادر شده، دچار وسواس فکری می‌شود و مدام به زنی می‌اندیشد که خودش را به دنیا آورد. سرانجام برای کشف دلیل اینکه یک مادر چطور می‌تواند فرزندش را سر راه بگذارد،‌ به رومانی می‌رود تا مادر خونی‌اش را در میان کولی‌های ترانسیلوانی پیدا کند. اما سفر، هرگز انسان را فقط به مقصدی که خودش در نظر گرفته‌اید نمی‌رساند. این سفر چیزهایی به آتنا می‌آموزد که زندگی خودش و تمامی اطرافیانش را متحول می‌کند.

داستان او را کسانی می‌گویند که او را می‌شناختند، از جمله مادرخوانده‌اش، شوهر سابقش، یک کشیش، یک استاد خطاطی، زنی بازیگر، و روزنامه‌نگاری که بر روی خون‌آشام‌ها تحقیق می‌کند. هریک از این افراد، وجهی متمایز از شخصیت او را آشکار می‌کنند و آنچه را که دیده‌اند و تجربه‌ کرده‌اند، در کنار باورها، دغدغه‌ها و احساسات خودشان به ما می‌گویند.
پائولو کوئلیو در ساحره‌ی پورتوبلو، طرحی شگفت‌انگیز و پر از رمز و راز پیش روی ما می‌گذارد که به‌تدریج سنتی کهن و زنانه را بر ما آشکار می‌کند.

 

ساحره‌ی پورتوبلو


انتشارات کاروان

*مشخصات را در ادامه بخوانید.


 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

بگذار دلم بسوزد و خاک شود

از هر طرفی حساب ما  پاک شود

ما در ره عشق جان و سر می بازیم

 تا اینکه مبادا دوست غمناک شود

 

 

source: anjlas.blogfa


پیشنهاد می کنم حتما به ادامه مطلب سر بزنید عکسهای قشنگی گذاشتم.
نظرم فراموشتون نشه.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

نگارنده در اين كتاب بر آن است تصويري روشن از زندگي و شعر زنان ايراني ـ ازكهن‌ترين ايام شكل‌گيري شعر فارسي، يعني از دوره "رابعه قزداري "تا عهد "فروغ فرخزاد "ـ به دست دهد ;طي آن زمينه‌هاي اجتماعي و تاريخي ظهور شاعران و تنگناهاي آن را بررسي نمايد. مطالب نخستين كتاب، درباره "رابعه قزداري "است كه چگونه در اثرتعصبات جامعه تاريك انديش، در راه عشق جان باخت. بخش بعدي كتاب نيز، شرحي است از زندگي، محيط اختناق، و ويژگي‌هاي شعري "مهستي گنجه‌اي "و "شاهزاده جهان ملك "كه درپي آن، نويسنده از دوره مربوط به آغاز قرن دهم تا آغاز قرن سيزدهم، تحت عنوان دوره دگرديسي " ياد كرده خاطر نشان مي‌كند" :با توجه به اين حال و هوا و كمي شمارگان شاعران برجسته مذكري كه تا آن زمان كدخدايي خود را در ادب پارسي حفظ كرده بودند نبايد به طلوع شاعران زن بسياري در اين زمان انديشيد و از اين سرودسازان ساده مستوره كه جامعه غالب آنان را ناقص‌العقل، محتاله و ويران‌گر مي‌دانست، جز بانگي كوتاه صداي ديگري به ما نرسيده و در درازناي اين گردباد فرهنگي بيشترين آثار آنان،به سان هويت اجتماعي‌شان ناپديد گشته است. "نويسنده ظهور شاعران زن ايراني را ازدوره فتحعلي شاه قاجار و پس از آن، چشمگيرتر مي‌يابد ;به گونه‌اي كه حتي برخي ازآنان در محافل ادبي حضور مي‌يابند و بيش و كم از خود نامي بر جاي مي‌نهند كه از آن جمله‌اند : قره‌العين، مريم خاتون آبادي، عالم تاج قائم مقامي و ديگران كه پس از آن به تفصيل از زندگي و شعر "پروين اعتصامي "و "فروغ فرخزاد "سخن مي‌رود.

 


کتابسرای تندیس

*مشخصات را در ادامه مطلب بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي                                                                

هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم               

                                   راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي 

                                                                                عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم 

 

eshgh

 

source: anjlas.blogfa

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

اين داستان كه با آميزه‌اي از تاريخ و افسانه و هنر نگارش يافته روايتگر زندگي"ورمر"، نقاش هلندي، است كه از زبان راوي داستان "گرت "بازگو مي‌شود. شيفتگي ساده‌دلانه "گرت"به نقاش و هنر او داستان را درخور توجه مي‌سازد. گرت "با عنوان خدمتكار" به خانه پر جمعيت نقاش وارد مي‌شود و از نزديك با روحيه و كار خلاقانه او آشنا مي‌گردد. عاقبت، علاقه‌اي بين اين دو پديدار مي‌شود تا بدان حد كه نقاش، يكي از تابلوهاي بي‌نظير خود را از روي چهره "گرت مي‌كشد و بدين‌سان، اثري جاودانه از?پرتره زن در فضايي آرماني، خلق مي‌شود. آن‌گاه كه جسم نقاش نيز به خاك مي‌رود و "گرت قدم در راه زندگي خود مي‌گذارد، اين اثر همچنان ماندگار مي‌ماند; اثري كه جاودانگي را براي گرت خدمتكار و استادش، به ارمغان مي‌آورد.

 

 


کتابسرای تندیس 

مشخصات در ادامه مطلب.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

اين مجموعه به همت پوران فرخ‌زاد تهيه و مشتمل بر پنج دفتر شعر "فروغ فرخ‌زاد" به نام "اسير"، "ديوار"، "عصيان،"تولدي ديگر" و "ايمان بياوريد به آغاز فصل سرد" جمع آمده است. در پايان كتاب، گزيده‌هايي از سوگ سروده‌ها و تصاويري از فروغ فرخزاد به طبع رسيده است.

 


کتابسرای تندیس

مشخصات در ادامه مطلب.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

 

از شوق به هوا

به ساعت نگاه مي كنم:

حدود سه نصفه شب است

چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم

و طبق عادت كنار پنجره مي روم

سوسوي چند چراغ مهربان

وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده

و خاكستري گسترده بر حاشيه ها

و صداي هيجان انگيز چند سگ

و بانگ آسماني چند خروس

از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام

و خوشحال كه هنوز

معماي سبز رودخانه از دور

برايم حل نشده است

آري!از شوق به هوا مي پرم

و خوب مي دانم

سالهاست كه مرده ام

 

منبع: وب سایت حسین پناهی
 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

سنگ سوپ عجیب!!

به خدا قسم می توانستی مزه ی مرغ و گوجه فرنگی

 

رشته و قلم گوسفند را حس کنی

 

اما آنچه می خوردیم آب و سیب زمینی بود

 

و سنگ سوپ عجیب.

 

در روزهای سخت گذشته

 

آویزان بود با نخی  در آشپزخانه

 

سنگی کوچک و قدیمی  به اندازه ی یک سیب

 

صیقلی فرسوده و خاکستری

 

وقتی که هوا پس می شد

 

مادر کمی آب می جوشاند و سنگ را توی آب می انداخت

 

می گفت: «امشب کمی سوپ می خوریم.»

 

این سنگ سال های دراز در خانه ی ما بود

 

می دانستیم که مغذی است

 

به یاد می آورم که مادر آن را در آب هم می زد

 

و این ترانه را می خواند:

 

«تا وقتی این سنگ سوپ جادویی را داریم

 

هیج شبی گرسنه نخواهیم ماند

 

فقط کافی است کمی عشق به آن اضافه کنید

 

بعد همه چیز رو به راه میشه.»

 

آن سنگ سوپ باعث شد که روزهای تاریک را تاب بیاوریم

 

تا بالاخره خورشید طلوع کرد

 

و سنگ سوپ خاک گرفته فراموش شد

 

هر چند هنوز همانجا آویزان است.

 

خدایا از آن زمان به بعد غذا فراوان شد

 

اما گاهی مادر را در آشپزخانه می بینم

 

و سنگ سوپ عجیب به یادم می آید

 

دوباره میتوانم مزه ی مرغ و گوجه فرنگی

 

رشته و قلم گوسفند را حس کنم

 

اما آن چه می خوردیم در حقیقت آب و سیب زمینی بود

 

وسنگ سوپ عجیب

 

ما با یک سنگ سوپ عجیب تغذیه می شدیم.

 

                                       « شل سیلور استین » 

source: ahoramazada.blogfa

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه...

دو تا شعر دیگه هم تو ادامه مطلب از شل گذاشتم.

راستی نظر یادتون نره هااااا

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

      خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد                           

خیلی زود .

هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم

که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد .

 

آفتاب .. تبدیل شد به سایه ، به باران

شور شوق ... تبدیل شد به لذت ، به درد

ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سر دادن سرود های غم انگیز

خیلی زود .

 

با " تا ابد " شروع شد

و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت

و مرا دوست داشته باش تبدیل شد به " جایی هم در قلبت برای من در نظر بگیر "

خیلی زود

 

خیلی خوب ... زود تر از آن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد

خیلی زود .

اگر هیچ کس به تو نگفته باشد ، حالا دیگر باید بدانی

که خیلی خوب ، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد ...

خیلی زود.

 

  شل سیلور استاین         

 

شل سیلور استاین                              

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خـاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

سـاعتي بر لب آن جوي نشستم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي:

« از اين عشق حذر كن »

« لحظه اي چند بر اين آب نظر كن »

« آب آيينه عشق گذران است »

« تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است »

« باش فردا كه دلت با دگران است »

« تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن »

با تو گفتم:

« حذر از عشق؟ » « ندانم »

« سفر از پيش تو؟ »

« هرگز نتوانم »

« روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد »

« چو كبوتر لب بام تو نشستم

« تو به من سنگ زدي, من, نه رميدم, نه گسستم »

« باز گفتم : كه تو صيادي و من آهوي دشتم »

« تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم »

« حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم, نتوانم . . . »

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نه گسستم, نه رميدم

رفت در ظلمت غم,

آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

فریدون مشیری

source: mcdeltateta.blogfa.ir

 

*راستی شما عزیزان می تونید با عضویت درسایت زیر از امکانات ویژه این سایت مانند کسب درآمد (واقعی!) استفاده کنید.

عضو شید ضرر نداره!!

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

امروز برای اونهایی که وقت ندارن کتاب بخونن (مثل پدرخوانده) چند تا داستان کوتاه گذاشتم:

 

آن که دست تکان می داد ، زن نبود                                  

بلوغ-Maturity                                                                

درازترین خیابان                                                               

زهرا تب کرده!                                                                 

مثل یک درخت                                                                

پل و خداحافظ شما                                                         

 

در جستجوی هیچ                به نام خودش                  بید سایه              

    

                 دانلود همه داستانها (۱۰۶ KB)             

*اگه خوشتون اومد تو نظرات بگید بیشتر بذارم.              

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی ابلهان درست می گویند ( وینستون چرچیل )

حقیقت را دوست بدار اما اشتباه را عفو کن ( ولتر )

خرابکاری یک مملکت از دو چیز است : اول نداشتن مردمان دانا و لایق ، دوم نبودن آنها در راس امور مملکت ( ولتر)

وجود نیروی تخیل یک عنصر اساسی در نوابغ است ( شوپنهاور )

تجربه همیشه به نفع انسان نیست ، زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل اتفاق نمی افتد ( وینستون چرچیل )

در میان تراژدیهای بشر ، گناهی از این بزرگتر نیست که شخصی ریا کار باشد ( فرانسیس بیکن )

ناتوانان نمی توانند راستگو باشند ( آلبر کامو )

جائی که عشق هست ، خدا هست ( لئو تولستوی )

اگر خدائی نباشد باید او را اختراع کرد ، اما تمامی طبیعت فریاد بر می آورد که خدا هست ( ولتر )

بدبخت ترین و مفلوکترین انسان کسیست که به عدم تصمیم گیری عادت کرده است (ویلیام جیمز )

من همه چیز خود را به گرسنگی ها و مشقات ایام جوانی مدیونم ( ناپلئون بناپارت )

از نادانان بیش از متقلبان باید ترسید ( ملکه کریستینا )

اگر در تمام جهان یک ذره ی بی مقدار از قوانین گیتی متابعت نمی کرد ، مدتهای مدیدی بود که جهان ما دیگر این جهان نبود ( موریس مترلینگ )

انسان یگانه جانداریست که می داند میمیرد ( آندره مالرو )

بهترین زمان برای کنترل احساس ، لحظه ی شروع آن است ( آنتونی رابینز )

بشر وقتی از امید و رؤیا دور بماند ، مرده ای بیش نیست ( سقراط )

مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران ( کنفسیوس )

هر قدر کسی را بیشتر دوست دارید ، کمتر مغرورش کنید ( مولیر )

عوام ثروتمندان را محترم میدارند و خواص ، دانشمندان را ( افلاطون )

نعمت های خویش را بشمار نه محرومیت ها را ( دیل کارنگی )

پیری انسان به پیری شرائینش بستگی دارد و جوانی او به افکارش ( ویل دورانت )

صورت شما کتابیست که مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند ( ویلیام شکسپیر )

کسی که که از سه هزار سال بهره نگیرد همچنان تهیدست باقی می ماند. ( گوته)

برای یک زندگی خوب: مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن. (جرج آلن)

اگر از فردی بخواهند که رفتگری کند، او باید خیابانها را تمیز کند، حتی اگر میکل آنژ روی آن نقاشی کرده باشد، یا بتهوون روی آن نت موسیقی نوشته باشد و یا شکسپیر روی آن شعر نوشته باشد. او باید خیابانها را آنچنان تمیز کند که در روز قیامت تمام فرشتگان زمین و آسمان بگویند: او رفتگری بود که کارش را درست انجام داد. (دکتر مارتین لوترکینگ)

source: literature2000.blogsky

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
 

گابریل گارسیا مارکز (Marquez - G.G) بزرگترین نویسنده کلمبیا و نام‌آورترین نویسنده جهان و برنده جایزه ادبی نوبل سال 1982؛ در ششم ماه مارس 1928 میلادی در دهکده آراکاتاکا در منطقه سانتاماریای کلمبیا متولد شد و تا سن هشت سالگی در این دهکده نزد مادربزرگش زندگی می‌کرد. وی که پسر بزرگ یک مرد داروساز و زنی متصدی تلگراف بود، در سال 1935 به قصد زندگی با والدینش به شهر بارانکیا رفت و تحصیلات ابتدایی خویش را در مدرسه سیمون بولیوار به اتمام رساند.

در سال 1941 اولین نوشته­هایش در روزنامه‌ای به نام خوونتود که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود، منتشر شد. تحصیلات دبیرستانی او با وقفه روبه‌رو گشت و مارکز، یک سال به سوکو رفت.

در سال 1943 پس از پایان سال تحصیلی، ساحل آتلانتیک را جهت رفتن به بوگوتا ترک کرد ودر این شهر در کنکوری جهت گرفتن بورسیه اقدام کرد ... 

 

 

                                     مارکز.گابریل گارسیا

 

                                                 source: ketabnews.com       

ادامه در «ادامه مطلب»                                      

 

      

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

مرادی کرمانی

 

هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیوچ از توابع بخش شهداد کرمان متولد شد و تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند سپس به کرمان رفت. دوره دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های شهرستان کرمان گذراند و سپس وارد دانشگاه شد. و دوره ی دانشکده هنرهای دراماتیک را در تهران گذراند و در همین مدت در رشته ی ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت. وی فعالیتهای هنری خود را از سال ۱٣٤٠ با رادیو کرمان آغاز کرد و بعد این فعالیت را در تهران ادامه داد. نویسندگی را از سال 1347 با مجله خوشه آغاز کرد سپس قصه های مجید را برای برنامه «خانواده» رادیو ایران نوشت . همین قصه ها ، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال1364» را نصیب وی ساخت .
از هوشنگ مرادی کرمانی تا کنون نه کتاب داستان انتشار یافته است که برخی از آنها به زبانهای آلمانی ، انگلیسی ، فرانسوی ، اسپانیایی ، هلندی ، عربی ، ارمنی ترجمه شده و هم چنین هجده فیلم تلویزیونی و سینمایی بر اساس داستانهای او به تصویر درآمده است.
آثار ترجمه شده وی جوایزی را از مؤسسات فرهنگی و هنری خارج از کشور به دست آورده است. از جمله : جایزه ی دفتر بین المللی کتابهای نسل جوان (۱٩٩٢ ) . (IBBY) جایزه ی جهانی هانس کریستین آندرسن.
برخی از آثار او:
1- قصه های مجید پنج جلد 38داستان انتشارات سحاب چاپ دوازدهم 1373
2- بچه های قالیباف خانه دو داستان انتشارات سحاب چاپ چهارم 1372
3- نخل یک داستان بلند انتشارات سحاب چاپ سوم 1372
4- چکمه داستان برای کودکان 6الی 10ساله انتشارات سحاب چاپ سوم 1372
5- داستان آن خمره داستان بلند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ سوم 1373
6- مشت بر پوست داستان بلند انتشارات توس چاپ دوم 1374
7- تنور مجموعه داستان انتشارات پروین چاپ اول 1373
8- کوزه نمایشنامه نشر نی چاپ اول 1373
9- مهمان مامان داستان بلند نشر نی چاپ اول 1375

 

برگرفته شده از http://081.blogsky.com و آن هم از persian-language.org

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

اولين كتاب يوديت هرمان، به نام خانه‌ي تابستاني از سوي منتقدان «صدايي تازه در ادبيات آلمان» ناميده شد. كتاب دوم او هيچ جز ارواح نيز در چاپ اول با تيراژ صد هزار نسخه روانه‌ي بازار شد و چون كتاب قبل، جوايز متعددي را از آن خود كرد. مجموعه‌ي حاضر انتخابي از داستان‌هاي اين دو كتاب است. يوديت هرمان در اين داستان به زندگي مردماني بي‌خيال و در عين حال آسيب‌پذير، به فرصت‌هاي از دست رفته و تنهايي گاه خود خواسته‌شان مي‌پردازد. نگاه و زبان او خونسرد اما مؤثر است و حسرتي نهفته در آن موج مي‌زند.
... اولين و تنها باري كه پيش روان‌شناس رفتم. به قيمت از دست دادن دستبند مرجان سرخ‌رنگم تمام شد و او ده سالي از من بزرگ‌تر بود و به ماهي مرده شباهت داشت، سرد و بي‌صدا. حالش خيلي بد بود.
روي تخت مي‌افتاد و تنها جمله اي كه مي‌گفت... اگر اصلاً حرفي مي‌زد... اين بود: «حتي از خودم هم خوشم نمي‌آد.» اين همان داستاني است كه مي‌خواهم تعريف كنم؟ مطمئن نيستم. واقعاً نيستم.

 

اين سوي رودخانه ادر

انتشارات افق

*مشخصات کتاب را در ادامه مطلب بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

source: bangedel.blogfa

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

 از امروز بخش بیوگرافی شعرا و نویسندگان نیز به وبلاگ اضافه می شه.

امروز می خوام بیوگرافی نویسنده مورد علاقه خودم و بسیاری از شما عزیزان را ارائه کنم. خواهشا نظر فراموش نشه

زندگی نامه

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.

 

jalal

source: majhikghermez.blogfa
منبع عکس: radiocp.com

*متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

مجموعه داستان‌هاي كوتاه مونرو تاكنون به چند زبان ترجمه شده و جوايز ادبي بسياري كسب كرده‌اند. مجموعه داستان گريزپا نيز جايزه‌ي گيلر (Giller) سال 2004 را از آن خود كرده است.
تنهايي، بحران دختران در سن بلوغ و مسايل زنان در دوره‌هاي سني متفاوت از جمله مضامين آثار آليس مونرو است. مكاشفه‌ي شخصيت‌هاي او در حين تجربه‌ي زندگي به هر رويداد معناي خاصي مي‌بخشد. واقع‌گرايي آثار اين بانوي نويسنده هم‌حسي مخاطب و منتقد را برمي‌انگيزد، آن‌ چنان كه پس از هر داستان، حس مي‌كند كه خود نيز آن واقعه را زيسته است.
سعي كرد با حواس جمع به تورنتو و اولين كارهايي كه از آن به بعد بايد انجام مي‌داد فكر كند: تاكسي. خانه‌اي كه تا به حال نديده بود و تخت‌خوابي ناآشنايي كه حالا مي‌بايست به تنهايي روي آن مي‌خوابيد. فردا بايد در دفتر راهنماي تلفن نشاني اصطبل‌هاي اسب سواري را پيدا مي‌كرد، به آنجا مي‌رفت و تقاضاي كار مي‌كرد.

گریزپا

انتشارات افق

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

در صحنه‌هاي دلهره‌وار بيش از انفجار، كنايه‌هاي نويسنده به واقعه‌ي يازده سپتامبر
(2001) روشن است. در اين بخش خوانندگان به ياد كتاب‌هاي تاريخ نمي‌افتند بلكه صفحات اول روزنامه‌هاي روزهاي بعد از واقعه را به ياد مي‌آورند.
ثروتمندترين شهروندان رم در پمپئي روزهاي آرامي را سپري مي‌كنند اما نشانه‌هايي خبر از وقوع فاجعه‌اي بزرگ مي‌دهند؛ چاه‌ها و چشمه‌ها خشكيده‌اند. مردي ناپديد شده و بزرگ‌ترين آبراه از جريان بازمانده است.
رابرت هريس در اين رمان جهاني باشكوه را در حال نابودي باز مي‌سازد و رويدادها را از ديدگاه چهار قهرمان: مهندسي جوان، دختري نوجوان، ميليونري فاسد و دانشمندي سالخورده روايت مي‌كند.
صحنه‌هاي مرگ و خشونتي كه هريس با مهارت ترسيم مي‌كند براي افرادي كه از خرابه‌هاي پمپئي ديدن كرده‌اند، بسيار ملموس است.
 پمپئي رماني انفجاري است.          Daily telegraph
پمپئي استعاره‌اي از زمان است.   The Times

پمپئی

انتشارات افق

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

این رمان, ادامه بر باد رفته است, ادامه زندگی اسکارلت پس از بازگشت مجدد وی به تارا. داستان علاقه مندی وی به ایرلند و خانواده پدری, داستان بزرگ شدن و پیدا کردن حس مادری در اسکارلت. اسکارلت شخصیت زنی محکم و استوار است که سختی های زندگی و راه او را از پا در نیاورده و همواره برای خود هدفی می سازد تا حرکت کند و نایستد. رمان اسکارلت به عقیده من بیشتر از بر باد رفته به شخصیت و تفکرات اسکارلت پرداخته با وجود اینکه قدرت قلم نویسنده اول را ندارد.

 

اسکارلت

 

*مشخصات کتاب را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

خواهشا نظر فراموش نشهتعداد بازدید ها با تعداد نظرات نمی خونه!!
اینطوری من کم کم دارم دلسرد می شمبابا مگه چه قدر طول می کشه نظر بدید؟؟!!نظراتون به نفع بهتر شدن کار وبلاگه.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

تا به حال شده به این موضوع فکر کنی که اگه به طور اتفاقی یکی از نعمت هایی که خدا به ما داده پس گرفته شه, اونم از هممون, چی می شه؟ مثلا فکر کن همه با هم کور شیم!!! چه دنیای وحشتناکی می شه... .غذا پیدا کردن, حمام رفتن, دستشویی رفتن, یعنی برآورده کردن نیازهای انسانی هم دچار مشکل می شه و چه تلخه فکر کردن به این موضوع که آدمهایی که در بینایی به رحم نمی کنند(!), در کوریچه می کنند!

این کتاب برنده جایزه نوبل شده و به دوستداران کتابخوانی توصیه می شود.

 

کوری!!!

*مشخصات کتاب را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

مجموعه اي از بهترين و عالي ترين اشعار فارسي كه نتيجه انتخاب آنان از ميان ديوان صدها شاعر فارسي زبان است . گردآوري تنها به جمع آوري اين اشعار قناعت نكرده بلكه با تقسيم بندي اثر را به دهها موضوع اشعار هم مضمون را در كنار يكديگر نيز قرار داد . تا خواننده زير موضوعاتي از قبيل گل و بلبل ، زلف و خال ، پيري و جواني و غيره اشعار شعراي مختلف را در يك جا مطالعه كند .

 

گلزار ادب

source: amir-kabir.com

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

ملاصدرا

این پست اصلاح شده یکی از پست های قبلی است که باز نمی شد!!

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

 

عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر     

                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن

                                    عشق يعنی زندگی را باختن

 

**************************

عشق يعنی انتظار و انتظار      

                                   عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                   عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن

                                   عشق يعنی آب بر آذر زدن

                    

 **************************

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان

                                   عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته

                                   عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                   عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز

                                   عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

****************************

عشق يعنی چون محمد پا به راه

                                   عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

                                   عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

                                   عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                                   عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

                                    عشق يعنی يک سلام و يک درود

                                                

                               عشق ،

                                        آمدنی بود  نه  آموختنی .

 

عشق

source: only-love.blogfa.com

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

داستان دختری جوان به نام اسکارلت با روحیه ای قوی و مردانه در دوره ای که زن جز بزرگ کردن کودکان نقشی ندارد. اما اسکارلت سر بلند کرد چه در زمان جنگ، چه در تنگناهای بعد از جنگ، بی توجه به حرفهای مردم و با عشقی که به مردی از دوره کودکی داشت،اشلی. و در تمام این بی پناهی ها با یاد و عشق اشلی زندگی کرد، در حالیکه مال او نبود(!) اما... .

 

بر باد رفته

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

پیشنهاد می کنم قبل از خواندن این کتاب حتما بوف کور صادق هدایت را بخوانید. این کتاب، داستان دخترک نقاشیِ قهرمان داستان بوف کور است. دخترکی که جز خالق اثر خود هیچ نمی شناسد و خالی و بی پناه به دنبال چیزی می دود که نمی داند چیست... .

 

پیکر فرهاد

*می توانید مشخصات را در ادامه بخوانید

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

revayat

www.ayene.com

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

پروین

http://www.azargoshnasp.net

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

کتابی زیبا با داستان های کوتاه خواندنی که به تازگی به چاپ رسیده (من خودم کتابو دو روز پیش خریدم). شامل داستانهایی مثل: دوربین عکاسی، زیر نور شمع، لالایی، نی لبک، پلو خورش و... . خلاصه زیر مربوط به داستان 18 صفحه ای زیر نور شمع است:

داستان از آنجا شروع می شود که پدر مهشید در حین سرقت کابل برق دچار برق گرفتگی می شود و می میرد. درست همزمان با این ماجرا پدر دوست مهشید-طوبی- در حال انجام کاری نیک برای مدرسه زیر آوار جان خود را از دست می دهد.این دو اتفاق که هر دو در یک روز می افتد باعث می شود مهشید و مادرش جلوی در و همسایه بی آبرو بشوند. مهشید هم از ترس نگاهها و زبان بچه های مدرسه به مدرسه نمی رود... .

منبع عکس: www.atiban.com

 

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

کتابی از عارف مشهور، اوشو. این اثر نگاه وی به عشق است. عشق طلیعه بیداری است. بیدار شویم و ببینیم که هستیم و چه وزنی دارد بودن. زندگی را زیستنی تر و دوست داشتنی تر کنیم و آن را به رقص در آوریم... .

اوشو

منبع عکس: weblog.zendehrood.com

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد
 
 
   

داستان بدبختی ها و سیه روزی های انسانهایی که چوب سرنوشت خود را می خورند. داستان خانواده ای که لحظه ای خوشی را تجربه نکرده چه در لحظات کنار هم بودن چه در زمان هجوم متفقین به ایران و چه در لحظات پایان عمر... . زجرها و بدبختی های پسری جوان به نام آیدین که درد هایی را می فهمید که هیچ کس نمی فهمید پس به شعر رو آورد اما خرافات پدر او را از کانون گرم خانواده دور کرد.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

داستان درباره پسرک نوجوانی است که چندین سال قبل پدر خود را از دست می دهد. پدر او در اواخر عمرش نامه ای برای فرزندش می نویسد که داستان دختر پرتقالی را در نامه می گوید. دختری که باعث می شود پدر سالها به دنبال او به کشور های مختلف سفر کند. 

یکی از زیبایی های داستان این است که هم نامه و داستان دختر پرتقالی را از زبان پسرک می گوید و هم اتفاقاتی که در حین خواندن نامه برای او می افتد.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
   

این کتاب بسیار با ارزش علاوه بر اشعار قیصر امین پور، چند صفحه ای هم درباره شعر و شاعری را داراست. همانطور که احتمالا می دانید ویژگی شعرهای قیصر امین پور ساده بودن و در عین حال عمیق بودن اشعارش است؛ که همین مسأله او را از بقیه متمایز کرده است. مطمئنا از خواندن اشعار آن لذت خواهید برد.

 
 
   |    نوشته شده توسط محمد ادامه مطلب ... | 
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: طراحي و پياده سازي قالب وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور